ميرزا حسن حسينى فسايى

1380

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

گهرمند : 3 فرسخ كمتر ميانه جنوب و مشرق « شميل » است . ننك : 4 فرسخ ميانه جنوب و مغرب « شميل » است . نور كو : چهار فرسخ ميانه شمال و مشرق « شميل » است . [ 3 ] - ناحيه مضافات عباسى : درازى آن از « نخل ناخدا » تا « بندر خمير » 14 فرسخ ، پهناى آن از قريه « كشار » تا « خان سرخ » 3 فرسخ ، محدود است از جانب مشرق به ناحيه شميل و از سمت شمال به ناحيه ايسين و ناحيه فين سبعه و از مغرب به نواحى لارستان و از جانب جنوب به درياى فارس . قصبه اين ناحيه « بندر عباس » است و اين ناحيه مشتمل است بر 14 قريه آباد « 1 » : انگوران : 7 فرسخ مغربى « عباسى » است . بندر خمير : 12 فرسخ ميانه جنوب و مغرب « عباسى » است . بستانه « 2 » : 7 فرسخ مغربى « عباسى » است . بندر عباس : همان « عباسى » است . بند على : 3 فرسخ مغربى « عباسى » است . چاه بلغار : 8 فرسخ مغربى « عباسى » است . چستانه : 6 فرسخ مغربى « عباسى » است . خان سرخ : 5 فرسخ مغربى « عباسى » است . خمير : همان بندر خمير است . ده پل : 11 فرسخ ميانه جنوب و مغرب « عباسى » است . جزيره قشم در جانب جنوب « ده پل » به اندازه‌اى است كه بانگ اذان از « ده پل » به كناره اين جزيره به خوبى ميرسد و شايد در زمان قديم جسرى در ميانه داشته‌اند و « جسر » به معنى « پل » است . سورو : ميانه جنوب و مغرب عباسى به مسافت فرسخى است . مشهور است كه ملخ دريائى كه گاهى زيان به محصولات فارس رساند در صحراى سورو متكون شود . عباسى : همان قصبه اين ناحيه است . قلات : 3 فرسخ ميانه شمال و مغرب « عباسى » است . گچى « 3 » : 6 فرسخ مغربى « عباسى » است . كشار « 4 » : 5 فرسخ مغربى « عباسى » است . لاتى دان : 9 فرسخ مشرقى « عباسى » است . نخل ناخدا : 2 فرسخ مشرقى « عباسى » است . [ 4 ] - ناحيه موغستان : « موغ » « 5 » در لغت به معنى آتش‌پرست است و « ستان » به معنى « جاى بسيارى و انبوهى چيزها باشد » مانند گلستان و سروستان و هندوستان و اين ناحيه در قديم جاى

--> ( 1 ) . در كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 410 : بعضى از اين قراء جزو دهستان خمير كه داراى 24 ده است ذكر شده است و برخى جزو ايسين . ( 2 ) . ( بستانو ) . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 410 . ( 3 ) . ( گچين سفلى و گچين عليا ) . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 410 . ( 4 ) . ( كشار سفلى و كشار عليا ) . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 410 . ( 5 ) . ( موغ ) به معنى درخت خرماست ، ( معين ) . بنابراين موغستان معنى نخلستان يا خرماستان را مىدهد و مؤلف آن را با ( مغ ) يكى گرفته است . و ر ك : كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 416 .